ميرزا خانلرخان
129
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
پيش من . هرچه به او حرف زدم مبهوت نگاه مىكرد . گاهى هم تبسم مىكرد و حرف نمىزد بسيار فربه شده است . گفتند : غذا زياد مىخورد . بعد به منزل آمدم . او هم همراه من آمد . مدتى در منزل نشست . بعد ، آدمهايش او را بردند به همان باغ . پسر ميرزا محمد حسين آمد . نهار خوردم ، او رفت . من خوابيدم . سه ساعت به غروب مانده ميرزا محمد حسين آمد . عذر خواست كه براتدار ، مرا نمىگذارد پيش شما بيايم . جمعى به قدر صد نفر از سادات و ملا و كدخدا و رعيت ، از بلوك « بايك » آمدند . تفصيلى از تعدى انوشيروان ميرزا گفتند و به قدر پانصد تومان قلمداد كردند . گفتم : برويد همين قلمداد را بنويسيد ، همه مهر كنيد فردا بياريد ببينم . آنها رفتند . حاجى محمد ميرزا آمد ، قليانى كشيدند . بعد به اتفاق ايشان رفتيم به بازديد امامجمعه . آنجا چاى خورديم . تا مغرب نشستيم . حاجى محمد ميرزا تفصيل حالات اسحق خان و محمد خان و كيفيت ياغيگرى او ، وضع سابق تربت را صحبت مىداشت . از آنجا به منزل آمدم . مذكور شد محمد خان سركردهء سوارهء قرائى ، خواهش و التماس كرده است كه شب جمعه را بهعنوان بازديد او ، به خانهء او كه در قريهء قندنشين ، يك فرسخى شهر است برويم . از آنجا روز جمعه به گردش صحرا برويم . گفتم عيب ندارد . روز چهارشنبهء چهاردهم . صبح برخاسته ، دوغ و شوره خوردم . بعد رفتم به صحرا قدرى راه رفتم . حاجى محمد پيلهكش پيدا شد . قدرى بر ضد عارضين انوشيروان ميرزا حرف زد . برگشتم به منزل . جمعى از اهل بلوك رشخوار آمده شكايت از تعديات انوشيروان ميرزا كردند . فرستادم عقب حاجى محمد بيايد جواب بدهد . باز مثل ديروز پيدا نشد . به عارضين گفتم برويد صورت تعديات شاهزاده را بنويسيد ، مهر كنيد بياوريد ، رفتند . ميرزا محمد حسين آمد . بعد ميرزا ابو القاسم نام پيشخدمت نواب و الا كه محصل آوردن